زیر باران ...

متن مرتبط با «گمان بردن» در سایت زیر باران ... نوشته شده است

گمان ...

  • نیلوبلاگ

    ناگهان آیینه حیران شد، گمان کردم تویی ماه پشت ابر پنهان شد، گمان کردم تویی xa0 رد پایی تازه از پشت صنوبرها گذشت... چشم آهوها هراسان شد، گمان کردم تویی xa0 ای نسیم بیقرار روزهای عاشقی هر کجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی xa0 سایهی زلف کسی چون ابر بر دوزخ گذشت آتشی دیگر گلستان شد، گمان کردم تویی xa0 باد پیراهن کشید از دست گلها ناگهان عطر نیلوفر فراوان شد، گمان کردم تویی xa0 چون گلی در باغ، پیراهن دریدم در غمت غنچهای سر در گریبان شد، گمان کردم تویی xa0 کشتهای در پ...

    ادامه مطلب