زمستان شد، دوباره برف با هو هو
چنان دیوانه ها ، سر می زند هر سو
و پشت پنجره تنهای تنها من
شبیه شیشه ها اشکم روان چون جو
و گاهی خیره بر این عکس در شیشه
نمی دانم که این برف است یا گیسو
دوباره چشم در چشمان این قاتل
زند آتش به جانم خنده های او ...
دوباره ماه آذر ، اوج پاییزست
و طوفان می برد ذهن مرا هر سو
کجا رفته ؟ کجا مانده ؟ خداوندا
دگر معنی ندارد زندگی بی او ...
.
.
.
و من بار دگر باز از سر حسرت
نوشتم بر تن هر شیشه ، دلبر کو !؟
دلبر کو !؟
دل بر ...
"ابر"
زیر باران ......
ما را در سایت زیر باران ... دنبال میکنید
برچسب: خداوندا اگر روزی بشر گردی,خداوندا آرامشی عطا فرما,خداوندا تو میدانی,خداوندا اگر روزی,خداوندا تو در قرآن جاویدت,خداوندا کفر نمی گویم,خداوندا به فریاد دلم رس,خداوندا تو مسئولی,خداوندا علمدارم نیامد,خداوندا تو آگاهی, نویسنده: بازدید: 175 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 2:35