پیغام اشتباهی !

خرید بک لینک

در خواب دیدم گشته پرهایم طلایی

آمد پیامک صبح ، هی مشهد می آیی ؟

گفتم : کجا ؟ مشهد ؟ چه می گویی برادر ؟!

من ؟ مطمئنی باز پیغام اشتباهی ... ؟

من سال های سال آن سمتی نرفتم

مشهد کجا و من کجا ، مرد حسابی !

آنجا فقط جای کبوترهای پاک است

من یک کلاغم ، پای تا سر روسیاهی

آمد پیامک :

" دعوتی دست خودت نیست

تو زائری حالا بیایی یا نیایی

یادت می آید صحن سید ، جمعه پیش

با حسرتی کردی به کفترها نگاهی

آهسته زیر لب کشیدی آه گفتی

آیا برای این کلاغم مانده راهی ؟

آن شب ، میان خواب دیدم مشهدم من

دیدم تو هم ایوان صحن انقلابی

حال و هوایی داشتی ، ناگفتنی بود

دستی به سوی گنبد و دستی کتابی

آنشب یقین کردم که اسمت مهر خورده

آنشب یقین کردم تو هم با ما می آیی "

"الاحقر"

زیر باران ......

ما را در سایت زیر باران ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 181 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 2:39

صفحه بندی